امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
آتش , و , اکتبر , 30 , ، , مهر , ، , 1394 , پارک , آب , آتش

22 اکتبر ، 30 مهر 1394 ، پارک آب و آتش
#1
امروز ... 22 اکتبر / 30 مهر (روز آگاهسازی لکنت)

اما ؛

از کجای امروز باید شروع کرد ؟

از دختر بچه ی 10 ساله ای که لکنت داشت بگم که با خونواده ش اومده بود و خجالت میکشید از حرف زدن ؟

یا از پسر بچه ی 12 ساله که با خونواده ش اومده بود و مادرش میگفت تو مدرسه شون زیادن کسایی که لکنت دارن ؟

از محمد فراهانی نازنینم و پدرش بگم ؟

یا از کوچکترین عضو بنیاد که 4 و نیم سالشه و 6 ماهه داره لکنت میکنه ؟

از دوستان شیرازی بگم که بهمون اعتماد کردن ؟

یا حتا از مهمونای خارجی مون که از اتریش و ترکیه و انگلیس بودن ؟

آیا بهتر نیست از اون دلسوزایی بگم که برای اشناهاشون که لکنت داشتن اومده بودن و سوال میپرسیدن ؟

از کجای امروز بگم ؟

خانواده ی صداقت و ابراهیم 33 ساله ی عزیز ؟

قطعن پسرک 12 ساله ای که بگفته ی خودش لکنتش کمه هم میشه کلی درباره ش حرف زد ...

شاید اگر میتونستم از اشک خودم تو راه برگشت به خونه مینوشتم ...

امیدوارم همینطور ادامه بدیم و لذت ببریم از اینکه میتونیم به انسان ها کمک کنیم ، بی چشم داشت به ارزنی .
پاسخ
 سپاس شده توسط shayan ، Nader ، هومن فخارزاده ، haghighat ، نجوا ، امیررضا ربیعی ، moslemk ، درمانگر ، آزاده یزدانی ، Azar
#2
(1394/7/30، 11:35 عصر)sadjad نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
امروز ... 22 اکتبر / 30 مهر (روز آگاهسازی لکنت)


از کجای امروز بگم ؟

---

میشه از جرات و یک‌جور شعف و شور گفت
از اینکه تمام یا حتی قسمتی از اونایی که لکنت دارن با دیدن حتی اون سه دقیقه خبر تونستن سرشون رو بالا بگیرن
اینکه وقتی پنجشنبه صبح دارن میآن بیرون ، ميان پارک آب و آتش تا برسن به جایی که به نوعی خونه‌شونه
جایی که بتونن حرف بزنن بی‌اینکه کسی صبوری نکنه براشون

منم غصه‌دار شدم
غصه‌دار آدمایی که بی‌تفاوت از کنارمون رد شدن
رد شدن تا تو ناآگاهی خودشون بمونن
بمونن تا شاید ... تا شاید سال دیگه آگاه بشن 
" هومن فخارزادهپرواز کن آنگونه که می‌خواهی و گرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند.
پاسخ
 سپاس شده توسط Nader ، haghighat ، نجوا ، امیررضا ربیعی ، moslemk ، sadjad ، درمانگر ، آزاده یزدانی ، shayan ، Azar
#3
پنجشنبه ، 22 اکتبر 2015 ، 30 مهر 1394

امروز با همراهی جمعی از عزیزان و دوستان دارای لکنت از  ساعت 9 الی 21 در پارک آب و آتش حضور به هم رساندیم .

به یاری خدا و دوستان امروز تواسنیتم  به فرهنگسازی ، آگاهسازی ، آشنایی و اطلاع رسانی به مردم و جامعه در مورد لکنت بپردازیم و قدم مهم و بزرگی در این راه برداریم .

امروز اشک شوق و خوشالی خیلی از عزیزانی رو دیدیم که تا امروز فکر میکردند تنها هستند ، حسی که خود من تا پارسال داشتم ، و چه خوب بود اون لحظه ای که صمیمانه گفتیم :

ما      همه           دارای      لکنت هستیم Shy  و به جمع بنیاد خوش آمدید .....

روز پر انرژی و خسته نکننده ای داشتیم ، انقدر این آگاهسازی و اطلاع دادن به مردم لذت بخش بود که متوجه گذر زمان نشدیم و دوست داشتیم همچنان همونجا باشیم و ادامه بدیم .....

با تشکر از خانم یزدانی ، آقای ربیعی و سجاد عزیز که از لحظه اول تا آخر زحمات زیادی کشیدند.

Heart
" Nader Undecided  کی منتظر می مونه ، حتی ، شبای یلدا ؟؟؟  
پاسخ
 سپاس شده توسط هومن فخارزاده ، haghighat ، نجوا ، امیررضا ربیعی ، moslemk ، sadjad ، درمانگر ، آزاده یزدانی ، shayan ، Azar
#4
نمیدانم در مورد کدام قسمت دیروز صحبت کنم از پسری 10 12 ساله بگم که دارای لکنت بود و به همراه پدر و مادر و خواهرش بود. چقدر حس میکردم به پسره نزدیک هستم چقدر خودم را بهش نزدیک میدیدم چقدر گذشته خودم را توی این پسر میدیدم، اونم مثل گذشته من داشت با لکنت زندگی می کرد. خیلی کم صحبت کرد. دلم میخواست بیشتر صداشو می شنیدم. امید دارم که به زودی خوشحال تر از دیدار اول ببینمش.

دیروز پنج شنبه یه شروع خیلی خوب بود در مورد آگاه سازی از لکنت در شب تاسوعا!! شبی که همه به قول گیتار زن دیروزمون دنبال حسینیه رفتن بودن و ما دنبال .... 

دیروز پنج شنبه پر از هیجان بود کم کم که داشتیم خسته می شدیم روبرتو و عثمان را دیدیم که کل انرژی که از سبح تا اون موقع را از دست دادیمو بهمون برگردوندن. چقدر خوبن خارجیا...

دیروز پنج شنبه بود ، روزی بود که از لکنت داشتن خودم افتخار می کردم. 

دیروز پنج شنبه بود ، یاد محمد افتادم ، محمد 5 سالش بود لکنت داشت توی شیراز باهاش آشنا شده بودم . شاید امروز فردا بهش زنگ بزنم . امیدورام گفتاردرمانی رفته باشه.

دیروز پنج شنبه بود روز جهانی آگاه سازی از لکنت. همه ما که اینجاییم لکنت داریم، خوشحال میشیم اگر این را مطالعه کنید یه سری روش را در مورد نحوه ی برخورد با افراد دارای لکنت توضیح داده و خوشحال تر میشیم اگر توی دوستان و یا اقوامتون افراد دارای لکنت را بهمون معرفی کنید تا بتونیم بهشون کمک کنیم. 

تازه اول راهیم .......
" haghighatصدا صدا تنها صدا
صدای خواهش شفاب آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفه ی معنی 
و بسط ذهن مشترک عشق 
صدا صدا صدا تنها صداست که میماند
پاسخ
 سپاس شده توسط هومن فخارزاده ، نجوا ، امیررضا ربیعی ، moslemk ، sadjad ، Nader ، درمانگر ، آزاده یزدانی ، shayan ، Azar
#5
دیروز چه روزی بود ...
درسته که دیر رسیدم و زودم رفتم
ولی ...

ولی یه حس خوب داشتم
یاد روزهایی افتادم که به بهانه نمایشگاه بین‌المللی نفت و گاز، از یه ماه قبل کلی با شور و استرس تدارک می‌دیدیم
روز قبل نمایشگاه همه چیزارو بار می‌زدیم می‌رفتیم واسه غرفه چینی و از فرداش تا هفت ده روز درگیر بودیم

دیروز ... روز جهانی لکنت
حس همون روزهارو داشتم
همون روزایی که میدونستم مال منه
مال خدمتی‌ایه که من و مجموعه‌ی من می‌تونن ارايه بدن

وقتی اون کاتالوگ‌هارو گرفتم تا برم پخش کنم
لبخند میزدم
خوشحال بودم و با غرور خاصی از شوق
بروشورهارو پخش می‌کردم ... چقدر دیروز من خوشحال بودم
" هومن فخارزادهپرواز کن آنگونه که می‌خواهی و گرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند.
پاسخ
 سپاس شده توسط haghighat ، نجوا ، امیررضا ربیعی ، moslemk ، sadjad ، درمانگر ، آزاده یزدانی ، shayan ، Azar
#6
الان یعنی واقعا نمی دونم در برابر حرفایی که برامون نوشتین چی بگم......

یعنی الان من یکی کلی ذوق افتخار هیجان....اصلا نمیدونم چی بگم..........اصلا نمیدونم چی دارم میگم ... فقط به تموم شماها افتخار میکنم....... Smile

به امید روزی که همیشه همه جا بچه هایی که لکنت دارن سرشونو با افتخار بالا بگیرن و با صدای بلند حرفاشونو بزنن......... Angel Angel Angel
" نجوادیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



Heart به خانواده بزرگ ما بپیوندید در اینستاگرام Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط هومن فخارزاده ، امیررضا ربیعی ، sadjad ، Nader ، haghighat ، shayan ، آزاده یزدانی ، Azar
#7
با تمام وجود دلم میخواست اونجا بودم:-(
دمتون گرم ، سنگ تموم گذاشتید...
پاسخ
 سپاس شده توسط امیررضا ربیعی ، sadjad ، haghighat ، هومن فخارزاده ، shayan ، آزاده یزدانی ، نجوا ، Azar
#8
روز پنج‌شنبه، یکی از زیباترین روزهای زندگی‌مان بود.

با وجود این‌که شب قبل تا دیر وقت مشغول جمع آوری وسایل بودیم و صبح هم زود بیدار شده بودیم و کلی حمل وسایل داشتیم و بیش از 12 ساعت هم ایستاده بودیم، شب که داشتیم وسایل را جمع می‌کردیم، از شادی و انرژی لبریز بودیم. انگار روی ابرها پرواز می‌کردیم.

پخش زودهنگام گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، باعث شده بود تا عده‌ای از این طریق برای دیدن و آشنا شدن با بنیاد به پارک بیایند.

لحظه لحظه‌ی این روز، برای‌مان یک دنیا بود. پسر 12 ساله‌ی کم حرف (که محسن توی گزارش‌ش نوشته بود) یا پدری که از نگرانیِ لکنت فرزندش راهنمایی می‌خواست ... همه و همه هم‌ذات پنداری فراوانی برای‌مان به‌وجود آورد. خودمان را توی تک تک‌شان می‌دیدیم.


خانواده‌ای در ابتدای به حرف افتادن فرزندشان، نگران ناروانی گفتارش شده‌بودند و به‌دنبال راهِ چاره می‌گشتند، در عوض پسر سی ساله‌ای را دیدیم که تازه فهمیده‌بود چیزی به نام گفتار درمانی وجود دارد.

برخی بی‌تفاوت از کنار میز رد می‌شدند. انگار نه انگار... بعضیا هم کنجکاوانه می‌آمدند و پرس و جو می‌کردند... چند نفری گفتند تا حالا فرد دارای لکنت ندیده‌ایم... یکی-دو نفر هم مسخره کردند...

کسانی بودند که وقتی بروشور بنیاد را به دست‌شان می‌دادیم، با توجه نگاهش می‌کردند و در موردش سوال می‌کردند...
صحبت با چند غیر ایرانی هم به شدت جذاب بود. در نهایت مهربانی و آرامش، به لکنت ما گوش دادند و با ما هم‌صحبت شدند. طوری‌که بعد از رفتن‌شان فکر می‌کردیم مدت‌ها دوست بوده‌ایم.

ای بسا هندو و تُرکِ هم‌زبان                      ای بسا دو تُرک چون بیگانگان



در پایان روز، ما بودیم و یک دنیا خاطره و حرف و انرژی و هدف تازه و یک مسیر طولانی پیشِ رو...
مسیری که با همدلی و همراهی، طی‌اش خواهیم کرد و به قول نادر:
22 اکتبر 2016، همین‌جا با ...
" امیررضا ربیعی
به نامِ نامیِ گل ...    وقت، وقتِ آغاز است.

پاسخ
 سپاس شده توسط sadjad ، haghighat ، Nader ، هومن فخارزاده ، shayan ، آزاده یزدانی ، moslemk ، نجوا ، Azar
#9
.

[تصویر:  IMG_0073.jpg]        [تصویر:  IMG_0076.jpg]

[تصویر:  photo_2015-10-24_14-04-49.jpg]       [تصویر:  photo_2015-10-24_14-02-06.jpg]

[تصویر:  IMG_0091.jpg]                   [تصویر:  photo_2015-10-24_14-02-26.jpg]

[تصویر:  photo_2015-10-24_14-06-16.jpg]                    [تصویر:  photo_2015-10-24_14-03-53.jpg]
" امیررضا ربیعی
به نامِ نامیِ گل ...    وقت، وقتِ آغاز است.

پاسخ
 سپاس شده توسط sadjad ، haghighat ، Nader ، هومن فخارزاده ، shayan ، کاظم نسب ، آزاده یزدانی ، moslemk ، نجوا ، Azar
#10
 از شیما و سجاد و محسن سپاس ویژه داریم که از صبح با ما بودند و در برپا کردن میز و چیدمان وسایل و تاکردن بروشورها، کمک کردند.


از نادر و ریحانه و الناز و هومن عزیز، ممنونیم که با حضورشان، شیفت بعد از ظهر و شب را با ما بودند و در پخش بروشورها و صحبت با رهگذران و عکاسی با گوشی‌های با کیفیت‌شان، کمال همکاری را انجام دادند.


از دوست تازه‌مان، محمد ماستری فراهانی، ممنونیم که مدتی در کنارمان نشست تا خاطره‌ای خوب از شروع این دوستی برای همیشه به یادگار بماند.


ضمناً سجاد از روزهای پیش، برای هماهنگی با باشگاه خبرنگاران و سفارش چاپ و خرید برخی وسایل، کمک‌های فراوانی کرد.


جا دارد از همین تریبون برای تشکر از همه‌ی دوستان، استفاده کنیم.


بچه‌ها متشکریم


پاینده و برقرار باشید
" امیررضا ربیعی
به نامِ نامیِ گل ...    وقت، وقتِ آغاز است.

پاسخ
 سپاس شده توسط sadjad ، haghighat ، Nader ، هومن فخارزاده ، shayan ، کاظم نسب ، آزاده یزدانی ، moslemk ، نجوا ، Azar
#11
دورود فراوان به دوستان عزیز اول امید امان الهی هستم از اصفهان.اول از هر چیزی میخواستم از استاد عزیزم اقای ربیعی و بانو یزدانی و سجاد عزیز عذرخواهی بکنم که اینقدر دیر عضو تالار شدم.دوم اینکه بازم از این سه نفر عزیز و بقیه دوستانی که در پارک اب اتش برای روز جهانی لکنت و اگاهی لکنت زحمت زیادی کشیدند ازشون بینهایت تشکر کنم .از اقای ربیعی وبانو یزدانی و سجاد عزیز ازتون عذرخواهی میکنم که در جمع تون حضور نداشتم چون دوست داشتم من هم اگر کاری از دستم بر میومد انجام میدادم و الان هم بشدت پیشمان هستم که چرا روز پنج شنبه حضور نداشتم و ازتون عذرخواهی میکنم.واز این به بعد از همین سایت باهاتون در ارتباطم و اگر در اینده به تهران امدم در جلسات گروهی و یا تمرینات فضای باز شرکت خواهم کرد همه تون را دوست دارم.و تا دورودی دیگر بدرود
پاسخ
 سپاس شده توسط امیررضا ربیعی ، haghighat ، هومن فخارزاده ، Nader ، sadjad ، نجوا ، shayan ، Azar
#12
.


منم گزارش بنویسم ؟؟؟

مینویسم . . . Smile 


اول از همه تشکر فراوان از همراهان و همکاران بنیاد گفتار روان که
 واقعآ برای این روز گرامی انرژی گذاشتند .
حرکت و تلاش شما برای این واقعه ی مهم بسیار ارزشمند و عِرق و علاقه ی شما
به اهداف بنیاد , و پاکی و صفای قلب تون برای کمک به همنوع ستودنی ست .



 جای سامان و داریوش عزیز بسیار خالی بود - خصوصاٌ داریوش که میتونست مهره ی خیلی مهمی در این حرکت گروهی باشه و مثل همیشه با رعایت دقیق شیوه های گفتاریش , 
الگوی اراده و پشتکار برای همه باشه
و همه رو دعوت به صبوری کنه و تاثیر ژرفی براین حرکت انسان دوستانه بذاره .



یه تشکر ویژه هم از آقایان امیری و مغربی و همچنین مدیر پارک آب و آتش -
و خصوصآ جناب اتابک وثوقی که سفارش ما رو پیش این عزیزان کرده بودند

.


اصلا تصورشم نمیکردم که چنین 5 شنبه ی خاطره انگیزی از آب در بیاد این 22 اکتبر !!!

به محض چیدمان وسایل ( نه - حین چیدمان وسایل ) دو نفر از پرسنل پارک اومدن سراغ مون !

یکی شون پدر یه طفل 5 ساله بود و دیگری قوم و خویش نزدیکش گرفتار لکنت بود !

عجبااا - هر جا پا میذاریم عین آهن ربا امثال خودمونو جذب میکنیم !

تعدادمون کم نیستا . . . یه انقلابی بکنیم ! Wink Tongue


شروع کار که اینگونه بود انگیزه ای شد برای جدی تر گرفتن موضوع و با انرژی بیشتر فعالیت کردن .

حتی چندین بار اتفاق افتاد که توجه اونایی رو که بی تفاوت رد میشدن به موضوع جلب کنیم .

عده ای از نوجوانان مزلف امروزی هم به دلیل مسخره بازی مورد عتاب و گوشمالی بنده قرار گرفتند تا یادشون بمونه اونروز چه روزی بود !!! Angry


در این میان . . .

در این میان خانم جوانی در حال حرافی برای دوست پسرش داشت بی تفاوت رد میشد که وقتی بروشور دادم دستش . . .

اینجا رو خوب توجه کنید ,

بروشور دادم دستش . . . کاشف به عمل اومد که خانوم گفتااااار درماااااانه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد واسه اینکه جلوی دوستش کم نیاره شروع کرد به گنده پرونی : من با دانشجوها کار میکنم -

پن فیلداتونو تو مرکزمون دیده بودم -  قبلا هم برنامه هایی در این مورد انجام شده بود ( Huh  !!!!! )

و بعد از چند جمله ابراز وجود , تمام " ر " های توی کلامش به لهجه ی انگلیسی بدل شد !

Exclamation Exclamation Exclamation Huh

خانوم محترمی که درمانگرهستی و همنام یک خانم درمانگر با تجربه و قدیمی هستی ,

 از تشابه اسمیت با خانم ع...   سوءاستفاده نکن !

اگه کسی تو رو با این درمانگر عزیز اشتباه میگیره , لال که نیستی , از اشتباه درش بیار !

با دانشجوها کار کردن واست افتخاره ؟؟؟  هنوز اول کاری پس . . . خودتو زیاد گنده نشون نده ! . . .

یه کم جلوتر از نوک دماغتو هم نگاه کن !

عمرا اگه حتی به قول خودت پن فیلدای مارو یه دور با دقت تا آخر خونده باشی -
 از جلوی بنر به اون بزرگی داشتی بی تفاوت رد میشدی !!!

 چقدر و چند ساله که با خودت و رشته ی خودت آشنا شدی که ادعا میکنی قبلآ هم

چنین برنامه هایی برگزار شده ؟

الهی بمیرم ! انقد از این برنامه های اطلاع رسانی دیدی که دیگه حالت بهم میخوره حتی
22 اکتبر رو کسی بهت یادآوری کنه !!!!!!!!!!!!!!

اطمینان دارم که تو اون مرکزتون حتی کمترین صحبتی
 در مورد روز جهانی آگاهی از لکنت صورت نگرفته ! . . . 



اینـــــــــــه . . . اوضاع اسفبار درمان و درمانگر . . . اینه !!!!!

با اینهمه جوون بیحال و بی توجه که کشکی وارد دانشگاه میشن , چند صباح دیگه ,

نه یه پزشک درست و حسابی ,

نه یه مهندس ,

و نه یه معلم و استاد و نه یه مددکار حسابی تو این مملکت پیدا میشه !

بیچاره نسل های آینده !!!

بجز همین یه مورد خجالت آور , دیگه هیــــــــــــــــچ درمــــــــانگری به ما سر نزد !

واقعاٌ خیلی ممنون از حمایت بی دریغ جامعه ی درمانگران -

ما واسه ی رشته ی تحصیلی شماها تبلیغ میکنیم و واسه تون به قول خودتون " کیس " دست و پا میکنیم ,

اما شماااااا . . . ؟؟؟ !!! دریغ از یه جو معرفت ! . . .

 فقط آقای وثوقی و خانم دکتر یادگاری بودن که ما رو حمایت کردن که این دو عزیز هم ,
وجدان کاری و شفافیت قلب شون بر همه عیانه .
زنده و برقرار باشن و خداوند عمر طولانی بهشون عطا کنه .

آمیــــن


عصبانی ام Angry دیگه نمیتونم چیزی بنویسم ! . . .

فقط بگم که به حرکت خودمون خیلی افتخار میکنم و ایشالا بتونیم گسترده تر از این عمل کنیم .

پیشاپیش از همه ی عزیزانی که در برنامه های آتی ما رو همراهی خواهند کرد , سپاسگزاریم .
روزهای شاد و پرباری داشته باشید


Heart Heart Heart



.
پاسخ
 سپاس شده توسط امیررضا ربیعی ، haghighat ، sadjad ، هومن فخارزاده ، moslemk ، نجوا ، shayan ، Nader ، Azar ، mshirzad
#13
یک روز زیبا اما نه برای عده‌ای ...

روزی که ما دارایان لکنت ( !!! لکنت داران ، یعنی شانس آوردن ملت که من رییس فرهنگستان لغت نشدم : دارایان لکنت !!! ) خودمان خودمان را معرفی کردیم و باز با خودمان آشنا شدیم و ... اما دریغ از حضور گرم چند درمانگر

شاید ترسیدند که آنجا بیایند و راهکار بدهند و جلسه آموزشی بگذارند و رییس دفترشان نباشد و ویزیت نگیرند و ...
شاید ترسیدند که ...
شاید نمی‌دانستند چون تقویم نداشتند ، تلویزیون یک‌ّهفته است خرابه ، گوشی همراهشان همراهشان نبوده یا خراب بوده

کلا غیبت‌شان غیرموجه است
" هومن فخارزادهپرواز کن آنگونه که می‌خواهی و گرنه پروازت می‌دهند آنگونه که می‌خواهند.
پاسخ
 سپاس شده توسط امیررضا ربیعی ، haghighat ، نجوا ، shayan ، sadjad ، آزاده یزدانی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  22 اکتبر، 30 مهر 1395، پارک لاله آزاده یزدانی 5 1,352 1395/8/10، 06:48 عصر
آخرین ارسال: آزاده یزدانی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان